نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
معنايي براي زندگي، بهانه‌اي براي ماندن، تلاشي براي رفتن
به زندگي مي‌انديشم
مردن در آفتاب و با آفتاب
دو نکته
جبهه مشترک سکولارها و پارسايان مذهبي
گروه هاي نوشته ها
نيمکت (۱۴۷)
جستجو

آرشيو نوشته ها
اسفند ۱۳۸۸
شيدسچپج
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷
۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴
۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۱
۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶ ۲۷ ۲۸
۲۹ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶
خروجي هاي XML


روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
فتوبلاگ ها
ليست فتوبلاگها
گروه هاي فتوبلاگ ها
عکسها (۲)
لينکدوني
ليست لينکها
آخرين نوشته ها
چهارشنبه - ۱۹ اسفند ۱۳۸۸

شدن...
نيايشي فوق‌العاده از مصطفي ملکيان.

خدايا، انديشه‌ام را در مسيري معنوي و روحاني قرار ده، تا روحم را با تو درآميزم، و لذت ِ بودن ِ با تو را در لحظه لحظه‌ي زندگي‌ام دريابم.

خدايا، انديشه‌ام را چنان محكم‌ساز كه به حقيقت و عقلانيت متعهد باشم، و تنها بر پايه فهم و تشخيص خودم از زندگي، زندگي كنم، تا بتوانم از آنچه جامعه و ديگران از من مي‌خواهند فراتر بروم.

خدايا، به من بينشي عطا كن كه هيچ وقت خود را با ديگران مقايسه نكنم، بر آنهايي كه از من برتر هستند حسد نورزم، و بر آنها كه پايين ترند فخر نفروشم، و بر آنچه دارم قناعت كنم و همواره در اين انديشه باشم كه از آنچه در حال حاضر هستم، فراتر بروم.
  
خدايا، به من فهمي عطا كن تا تفاوتهاي خود با ديگران را دريابم، و بفهمم كه با شخصيت منحصربه فردي كه دارم قاعدتا زندگي اي منحصربه فردي نيز براي خود خواهم داشت، كه از جهاتي مي تواند متفاوت از زندگي ديگران باشد، مهم آن است كه به تفاوتهاي خودم و تفاوتهاي ديگران احترام بگذارم و زندگي ام را منطبق با آن چه هستم، شكل ببخشم.

خدايا، توانايي ِ عشق به ديگري را در وجودم بارور ساز، تا انسان ها را خالصانه دوست بدارم، و بهترين لحظات لذت زندگي ام، لحظاتي باشد كه بدون هيچ نوع چشمداشتي، خدمتي به همنوع ام مي كنم.

خدايا، مرا از هر نوع نفرت و كينه اي كه حوادث تلخ روزگار بر وجودم نهاده است، رها كن، تا با رهايي از نفرت و كينه، بتوانم ديگران را آنطور كه هستند، بپذيرم و دوست بدارم.

خدايا، فهم مرا از زندگي آنچان ژرف ساز تا قوانين آن را دريابم، و بفهمم كه در زندگي چيزهايي هست كه قابل تغيير نيست، قوانيني هست كه از آنها تخطي نمي توان كرد، تا ساده لوحانه نپندارم كه هر آنچه مي خواهم را مي توانم داشته باشم، و هر آنچه آرزو مي كنم خواهم داشت.

خدايا، اين توانايي را به من عطا فرما تا در لحظه لحظه زندگي ام، در لحظه حال و براي آنچه هم اكنون مي گذرد زندگي كنم، و زيبايي ها و شادي هايي كه هم اكنون از آن برخوردار هستم را با انديشيدن بيش از حد به گذشته اي كه ديگر پايان يافته است، و دغدغه بيش از حد براي آينده اي كه هنوز نيامده است، ناديده نگيرم.

خدايا مگذار كه در بند گذشته باقي بمانم، و چنان تعهد و دغدغه ي كشف حقيقت را در درونم شعله ور ساز كه هيچگاه بخاطر آنچه در گذشته حقيقت مي دانسته ام و آبرو ، حيثيت و شخصيت اجتماعي ام بدان وابسته است، از حقيقت هايي كه هم اكنون بدان ها دسترسي مي يابم، و ممكن است همه آنچه در گذشته حقيقت مي دانسته ام به چالش بكشد و بي اعتبار سازد‏، محروم نمانم.

خدايا، مرا به انضباطي دروني متعهد كن، تا بفهمم و بدانم كه هر كاري كه دوست دارم و از آن لذت مي برم را مجاز نيستم كه انجام دهم.

خدايا، كمكم كن تا عميقا دريابم كه زندگي بيش از آنچه اغلب مي پندارند جدي است، و براي هيچ انساني استثناء قائل نمي گردد، همه ما براي آنچه مي خواهيم و در آرزوي آن هستيم بايد تلاش كنيم و شايستگي و لياقت بدست آوردن آن را داشته باشيم. خدايا، به من بياموز كه بدون شايستگي و لياقت داشتن چيزي، نخواهم كه تو آن را از آسمان برايم بفرستي.

و در آخر ؛ خدايا، نعمت سكوت را بر من ارزاني دار ، تا در آن لحظاتي كه طنين زندگي روزمره در درونم آرام مي گيرد، نواي دلنشين و آرامش بخش حضور تو در روح و وجودم، مرا گرم و آرام سازد

تعداد مشاهده: ۶ - نظرات بازديدکنندگان: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.saeedjafari.com/nimkat/blogs/blog.php?code=168
جمعه - ۷ اسفند ۱۳۸۸

چيزي به نوروز 89 نمانده. امشب داشتم فکر مي‌کردم اسفندماه برايم يادآور خاطرات «دست و پا زدن‌هاي آخر سال» است، اما امسال، اينگونه نيست. چرا که اساسا، روزشمار تقويم، ديگر روزشمار سال شمسي نيست و شغل و مدرسه‌اي درکار نيست که مشغول دوندگي‌هاي همراه با استرس باشم.  همه چيز تغيير کرده. آرامشي باورنکردني که سالهاست در پي‌اش بودم را با زحمت به دست آورده‌ام و دلم نمي‌خواهد آن را از دست بدهم.

اين آرامش فيزيکي، البته به معناي پايان تضادها و تلاطم‌هاي دروني نيست. اتقاقا، نوع تضادها و دغدغه‌ها با محيط رابطه‌ي مستقيمي دارد و بايد بگويم در برخي ابعاد، اين تضادها به گونه‌اي عميق‌تر هم شده‌ است.
روزهاي نخست دور از وطن گمان مي‌کردم مي‌توانم تحولات را فراموش و به آينده‌ي خودم فکر کنم. اما هر چه مي‌گذرد، سرنوشتم را با سرنوشت کشورم گره خورده مي‌بينم و با نگراني، تحولات را بيش از گذشته، دنبال مي‌کنم.

روزهايم معمولا با درس و مقاله و پروژه‌ مي‌گذرد. از تفريحاتم، به جز اينترنت‌گردي، مي‌توانم به شنا، پياده‌روي، بازي شطرنج و تماشاي فيلم اشاره کنم. جداي از اينها، برخي روزها در کتابخانه‌ي دانشگاه سرم را گرم خواندن کتاب‌هايي که مدت‌ها دوست داشتم بخوانم کرده‌ام. تصميم‌هايي هم گرفته‌ام که هنوز اراده‌ي انجام آن را نداشته‌ام. مثل ورزش. البته شب‌ها، گاهي با پياده‌روي‌هاي طولاني به نوعي تحرک مي‌کنم اما هرگز اسم آن را نمي توانم ورزش بگذارم.
غذاهاي مختلف ايراني را با دستوراتي که از اينترنت سرچ مي‌کنم ياد گرفته‌ام.

در مورد رابطه‌هايم، بيشتر گرايش دارم با کساني که ساکت‌ترند، رابطه برقرار کنم. يک جورهايي، به دنبال کشف آدم‌ها هستم. روزهاي نخست، مثل هر کسي که بعد از خروج با کوله‌باري از علامت‌ سوال‌ها در اقيانوس رنگ‌ها در پي يافتن جايگاه خويش چاره‌جويي مي‌کند، به گذشته‌ و باورهايم فکر مي‌کردم و ديري نشد که توانستم يک سازگاري و يک مخرج مشترک بين محيط و باورهايم ايجاد کنم.

مثل هميشه، همانطور که اشاره کردم، با تضادهاي جديد هم دست و پنجه نرم مي‌کنم و درونم را بسان آتشفشاني در رابطه‌هايم، بسته نگه داشته‌ام. گفتگوهاي طولاني مدت با دوستان بين‌المللي‌ام، از لذت‌بخش‌ترين بخش‌هاي اين رابطه‌هاست. تصور ساعتها بحث و گفتگو با يک دوست سوداني‌ در مورد انديشه‌هاي اسلامي، گفتگو تا نيمه‌هاي شب با يک دوست ليبرال استراليايي پيرامون باورهايش و گفتگو با يک بي‌خداي آلماني، برايم بسيار جالب است و رنگ تازه‌اي دارد.

به فردا مي‌انديشم... به فردا و فرداها.  به نوروز مي‌انديشم. و روز نو. به شادي و زندگي بهتر. به باورها و تلخي‌ها و شيريني‌ها.
به زندگي -اين هديه‌ي استثنايي- فکر مي‌کنم و به اين مي‌انديشم که چطور مي‌توان قدر اين هديه را دانست و «بازنده» نبود.

تعداد مشاهده: ۱۴ - نظرات بازديدکنندگان: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.saeedjafari.com/nimkat/blogs/blog.php?code=167
دوشنبه - ۲۸ دي ۱۳۸۸

انسان تلاش مي‌کند در جهاني که از معنا تهي شده است براي زندگي خود معنايي به وجود بياورد و چون در اين کار ناکام مي‌ماند، از احساس بيگانگي رنج مي‌برد. (آلبر کامو)

به ياد دارم سالها قبل که شاهکار کامو را خواندم، به اين نتيجه رسيدم هر کسي با يک بيگانگي و رنجي دست و پنجه نرم مي‌کند. فارغ از درستي يا نادرستي اين فرضيه، و اينکه اساسا چقدر بين افراد مختلف تولرانس دارد، در بيشتر روزنوشت‌هاي دفترچه‌هايم به نوعي به اين مساله اشاره مي‌کردم، روزي نبود که به «رنج» آدمي فکر نکنم و اگر از دوستان نزديکم بوده باشيد، حتما به‌خاطر داريد که در جلسات هفتگي‌مان چقدر به اين موضوع اشاره مي‌کردم و با اساتيد مختلف در چالش بودم و مدام درگيري بحثي داشتيم.

روزها گذشت و زندگي، پيچ و خم‌هاي ديگري به من نشان داد. در اين پيچ و خم‌ها،  ديدگاهم به زندگي واقعي‌تر شد و همه چيز را با معيارهاي واقعي مي‌سنجيدم.

اينک اما، پس از سالها فراز و نشيب و قرار و بي‌قراري، کيلومترها دور از وطن، اگر چه همه چيز خوب است و طبق انتظار پيش مي‌رود، اما روزي نيست که بدون فکر به هستي و آفرينش و رنج و بيگانگي، برايم شب شود.

اينها، بعد از خواندن مقاله «مردن در آفتاب و با آفتاب» به قلم جواد عاطفه، به ذهنم رسيد. بيگانه‌ي آلبر کامو به گمانم ارزش اين را دارد که يک واحد درسي در رشته‌ي فلسفه شود تا دانشجويان، اگزيستانسياليسم و نهيليسم واقعي را در عمق داستان تجربه کنند.
شايد اگر حوصله و فرصت کنم، يک سلسله نوشته‌هاي پراکنده‌اي که بعد از خروجم از ايران در همين موضوعات يادداشت‌ کرده‌ام را تايپ کنم و در اينجا منتشر کنم. اما باز فکر مي‌کنم که چه شود؟ که بيشتر ديده شوم؟

«مسلماً پناهگاه و مأمني براي روح هاي نا آرام وجود ندارد. آدم‌ها خود را به بستر سيال و روان زندگي سپرده و با اتفاق‌ها و حوادث همان‌طور که براي‌شان پيش مي‌آيد روبرو مي‌شوند و به دنبال عوض کردن چيزي نيستند و اتفاق‌ها درست مانند «توپي که از هر طرف به دروازه فرستاده مي‌شود»، به زندگي آن‌ها وارد شده و زندگي سرد و بي روح و يخ‌زده در عين آفتاب و گرماي بي امان را تحت الشعاع قرار مي‌دهد.»
*
* از متن مقاله

تعداد مشاهده: ۶۱ - نظرات بازديدکنندگان: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.saeedjafari.com/nimkat/blogs/blog.php?code=166
جمعه - ۲۵ دي ۱۳۸۸

١- نوشته‌ي قابل تامل سعيد حنايي کاشاني، از معدود نوشته‌هايي بود که ساعتها فکر مرا مشغول کرد. به‌خصوص اينکه بعد از اتفاقات عجيب و غريب اين روزها و بي حساب و کتابي دنيا (که مثلا در عرض چند دقيقه چند ده هزار نفر از مردم يکي از فقيرترين کشورهاي دنيا مي‌ميرند) به ما تلنگري دوباره مي‌زند که اين همه دعوا براي چه؟ خانه‌اي روي آب؟‌ و اين جمله که کم‌کم بايد به آن ايمان بياوريم، اگرچه خوشايند نباشد: هيچ چيز در اين دنيا گارانتي نشده است.

٢- حميد مرا به بازي وبلاگي‌اش دعوت کرده، بهترين‌فيلم‌هايي که من ديدم همان‌هايي‌ست که در فيس‌بوکم نوشته‌ام:
داگويل، سينما پاراديزو، پيانيست، ماه تلخ، سفيد (کيشلوفسکي) و از سريال‌ها هم لاست و فيلم‌هاي ايراني هم هامون و پري.
البته اينها لزوما در دهه‌ي اخير ساخته نشده‌اند.

تعداد مشاهده: ۷۴ - نظرات بازديدکنندگان: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.saeedjafari.com/nimkat/blogs/blog.php?code=165
چهارشنبه - ۱۱ آذر ۱۳۸۸

وب‌سايت وزين نيلوفر، که چند وقتي‌ست مطالبي بسيار ارزشمند از انديشمندان را منتشر مي‌کند، اخيرا گفتگويي با محمدرضا نيکفر با عنوان «جبهه مشترک سكولارها و پارسايان مذهبي» منتشر کرده، که توصيه مي‌کنم حتما آن را بخوانيد.

در اين گفتگو در ابتدا مصاحبه کننده «طرح يک نظريه‌ي بومي درباره‌ي سکولاريزاسيون» و سپس «نسبت مفهوم بومي با متافيزيک ايراني»  را مطرح مي‌کند، نيکفر اما، با همان قلم متمايزش از ديگر تحليل‌گران، کم‌کم بحث را به شادي و درد مي‌برد. او با مطرح کردن رده‌ي قصه‌پردازي‌هاي ناسيوناليستي، مي‌گويد: «بدبختي، موقعيتِ پايدارِ وجوديِ انساني است. تجربه‌ي بدبختي در همه‌جا يكسان است، چون در نهايت به تجربه‌ي درد باز مي‌گردد. تفاهم من با همه‌ي انسان‌ها ريشه دراين تجربه‌ي پايه‌اي دارد. پايه‌ي كار همدردي است، نه در معناي صرف اخلاقي، بلكه در تجربه‌ي مشترك افق درد، به‌عنوانِ وجه اصليِ بودنِ ما در جهان. جهان با دردآوردنِ ما اعلام حضور مي‌كند. از آن‌جايي كه من، درد، موقعيت‌هاي دردآور، حس مشترك درد و تفاهم بنيادي ناشي از همدردي را مبنا مي‌گيرم، به بومي‌گراييِ ناسيوناليستي در نمي‌غلطم و زادبوم خود را تافته‌ي جدابافته نمي‌دانم. شاديِ واقعي نيز انسان‌ها را به هم نزديك مي‌كند، منظورم آن شادي‌اي است كه با به درد آوردن ديگري حاصل نشده باشد. دو چيز در صداي انساني هست كه اساس پيوند همه‌ي زبان‌هاست: زاري و خنده. من به تفاهم برپايه‌ي اين تجربه‌ها فكر مي‌كنم و فكرم به زادبوم، فقط به معناي تبيين پديداري‌هاي موقعيتي انساني و جست‌وجوي امكان همدلي و تفاهم با ديگر انسان‌هاست»

نيکفر در ادامه با مطرح کردن چالش‌هاي مدرنيزاسيون در نزاع‌هاي بين مشروطه‌خواهان و مشروعه‌خواهان در يکصد سال قبل، به مقايسه سکولاريزم در آن زمان و زمان فعلي مي‌پردازد و با باز کردن مواردي همچون «الاهيات و سکولاريزم»، «مفهوم حقوقي سکولاريزم» و «غيرت ديني» سخنان خود را به تاريخ و اصالت آن مرتبط مي‌کند و مي‌گويد: «اصالت جايي است كه به تاريخ پشت نكنيم. به نظر من اشكال نوانديشان ديني در اين است كه اتكايشان را به پارسايي ديني و تاريخ آن نمي‌گذارند. پارسايي تنها تكيه‌گاه استوار براي شروع تاريخي تازه است. با پارسايي مي‌توان از امتيازوري دنيوي دستگاه شريعت انتقاد كرد. اين تنها راه درستِ دادنِ تعبيري ديني از سكولاريزاسيون است. البته اين كه پارسايي ارجي ندارد، تعجب‌برانگيز نيست. بي‌ارجي آن نشان‌دهنده دامنه‌ي تأثير امتيازهاست. وظيفه‌ي زنده كردن پارسايي ديني بر عهده‌ي سكولارهاست. اين هم از عجايب تاريخ است.»

تعداد مشاهده: ۱۱۶ - نظرات بازديدکنندگان: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.saeedjafari.com/nimkat/blogs/blog.php?code=163
دوشنبه - ۲ آذر ۱۳۸۸

امروز، دوم آذرماه 1388، قطار زندگي، بيست و ششمين ايستگاه را رد کرد و مرا وارد بيست و هفتمين سال زندگي‌ام کرد. بله، بايد اعتراف کنم مثل باد مي‌گذرد. زماني که 19 ساله بودم، هميشه تصورِ شدنِ يک آدم بيست و شش يا بيست و هفت‌ ساله، برايم تصوري دور و طولاني بود. اکنون در عين ناباوري دارم تجربه مي‌کنم که چه زود مي‌گذرد همه چيز. و چقدر، آدمي‌زاد، قابليت انعطاف‌پذيري و تغيير پذيري بالايي دارد.
راستش از سال گذشته که تصميم گرفتم در خارج از ايران ادامه‌ي تحصيل دهم، هميشه بودن در دانشگاه و بحث کردن با دانشجويان بين‌المللي را در ذهنم تصور مي‌کردم. من به اين جمله‌ي غربي‌ها که مي‌گويند: (You are what you think are) شديدا باور دارم. يعني به هر چه که مي‌انديشي همان هستي.
راستش، اگر از دوستان نزديکم بوده باشيد، حتما مي‌دانيد که شرايط کاري من در ايران خوب بود و درآمد خوبي هم داشتم. اما تصميم گرفتم با تقويت زبانم و ادامه‌ي تحصيل در فوق‌ليسانس و دکترا، به‌جاي الاف بودن در مدارس آن هم مدارس غيرانتفاعي، به تدريس در دانشگاه فکر کنم. ضمن اينکه، همانطور که حدس مي‌زدم، خارج از کشور به خودي خود نه خوب است نه بد. اما بالقوه، فضايي‌ست استثنايي براي کساني که تشنه‌ي تجربه‌هاي نو و ناب هستند.
من دوستان بين‌المللي زيادي پيدا کرده‌ام و از ساعتها بحث کردن با آنها لذت مي‌برم. شب‌ها، با همان حس هميشگي صبح مي‌شوند و روزها، بسان چشم‌ به هم‌ زدني، شب. در ابتداي بيست‌ و هفتمين سال عمرم، مايلم به تغيير فکر کنم. تغيير از کوچک‌ترين چيزها که باعث جلوگيري حرکت مي‌شوند و مرا ساکن مي‌کنند. تغييري که شروعش از «من» و پايانش هم به «من» ختم شود. چرا که باور دارم، اگر «من» تغيير کنم، همه‌ي جهان تغيير خواهند کرد.

تعداد مشاهده: ۱۳۶ - نظرات بازديدکنندگان: ۳
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 3 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.saeedjafari.com/nimkat/blogs/blog.php?code=162
پنج‌شنبه - ۳۰ مهر ۱۳۸۸

شب‌ها در خيابان شهري که يک‌ هفته است به آنجا آمده‌ام، قدم مي‌زنم، موسيقي گوش مي‌کنم و زندگي جديد را تجربه مي‌کنم. من هم، بسان بسياري از جوانان، بالاخره کشور را ترک کردم.
يک هفته‌اي هست که تقريبا به طور کامل از اخبار دور هستم و مايل هم نيستم دوباره مثل قبل، خودم را غرق در سرطان خبر کنم.
هنوز ساعت مچي‌ام با ساعت ايران تنظيم است و براي حفظ تماس با دوستان و عزيزانم در کشور، دلم نيامده آن را تغيير دهم.
برايم کاملا قابل پيش بيني بود که «درون» و «بيرون» مرزها تنها رنگ‌ها عوض مي‌شود و هيچ انتظاري نمي‌توان داشت تا زماني که تغيير دغدغه‌ي ما نباشد... دست استادم را مي‌بوسم، که اولين و آخرين توصيه‌اش به من اين بود که در بيست و چهار ساعت، يک بار به «خودم» سر بزنم.

تعداد مشاهده: ۲۰۰ - نظرات بازديدکنندگان: ۳
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 3 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.saeedjafari.com/nimkat/blogs/blog.php?code=161
جمعه - ۲۴ مهر ۱۳۸۸

مصطفي ملکيان در ابتداي تازه ترين کتاب خود با عنوان مهر ماندگار مي‌نويسد:
شايد بتوان گفت که اخلاق زيستي يگانه راه عشق مدام يا مهرورزي جاودانه است، مهرورزيي که هم مهرورزي به خود است و هم مهرورزي به ديگران، و مهرورزيي که جاودانه است و گسست و انقطاع نميپذيرد. بدين قرار، اخلاقشناسي و کسب معرفت اخلاقي، در واقع، گام گريزناپذيري است که در راه مهرورزي فراگير و بي گسست برميداريم. يعني در راه رفع بزرگترين مشکل حيات بشري که همانا خودپرستي است. از طريق  تبديل آن به همه دوستي.

تعداد مشاهده: ۱۴۷ - نظرات بازديدکنندگان: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.saeedjafari.com/nimkat/blogs/blog.php?code=160
پنج‌شنبه - ۱۹ شهريور ۱۳۸۸

به گمانم حتما تاکنون نامه‌ي سرگشاده عبدالکريم سروش با عنوان جشن زوال استبداد ديني را خوانده‌ايد. دکتر سروش در اين نامه از هم‌اکنون «آه سحرخيزان» را به گردون رسيده مي‌داند و «آتش انتقام الهي» را برافروخته. بدين معنا که او بعد از دوازده سال هشدار تنگ‌نظري و استبداد حکومت ديني به زعم خود، اينک مژده به زوال اين استبداد ديني مي‌دهد، اما هيچ اشاره‌اي به دوره‌ي بعد از اين استبداد ديني نمي‌کند. حاکميت ظلم، به استناد سخن پيامبر اسلام، البته محکوم به زوال است، اما خوب است روشنفکران ديني خود را براي يکي از سخت‌ترين دوره‌هاي تاريخي، يعني گذار از استبداد تحت لواي دين، آماده کنند. سروش مي‌نويسد «دفتر ايام ورق خورده و بخت از نظام برگشته، آبرويش به يغما رفته است و طشت رسوائيس از بام تاريخ افتاده است. کشف عورت شده است.» اين منظره‌ي وحشتناک تاريخي، براي جامعه‌اي که سالهاست سرنوشتش با مذهب گره خورده‌، به نوعي تلخ و شيرين است... يعني عليرغم همه‌ي نويدهايي که داده مي‌شود، هيچ کس از دوره‌ي بعد از اين گذار تاريخي نمي‌داند. من گمان مي‌کنم روشنفکران ديني، نقش بسيار مهمي را در اين دوره‌ي گذار ايفا مي‌کنند. تاريخ اما، اين نقش را آشکارتر خواهد کرد.

تعداد مشاهده: ۲۷۸ - نظرات بازديدکنندگان: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.saeedjafari.com/nimkat/blogs/blog.php?code=159
شنبه - ۷ شهريور ۱۳۸۸

موسيقي The day before the day . (حجم فايل: حدود دو مگابايت).
خواننده: Dido
متن ترانه به انگليسي:
Speeches wont be made today, clocks will carry on
Flowers wont be left in parks, work will still be done
People wont be dressed in black, babies will be born
No flags will fly, the sun will rise,
But we will know that you are gone
You who love to love and believed we can never give enough
It wakes me every single night, thinking through the day
Did you stop at any time, have doubts at any stage
And were you calm or were you numb? or happy just to get it done?
Ive lived my life without regret until today
And you who love to love and believed we can never give enough
I didnt get to say goodbye the day before the day
Was trying to get to work on time, thats why I turned away
And missed the most important thing you ever tried to say
Ive lived my life without regret until today
And you who love to love and believed we can never give enough
And you who hoped that underneath we all felt the same
That was until the day before the day
The day before the day
The day before the day
متن ترانه به فارسي:
امروز کلمه ها سرهم نميشن،
ساعتها هم که صبر ندارن
مردم گلهاي پارک رو مي چينن
مثل هميشه
کسي سياه نمي پوشه،
بچه ها دنيا ميان
آفتاب قبل از هر پرچمي بالا مياد
ولي تا اون وقت... من و تو که مي دونيم... که رفتي
تو؛ که عاشق عاشق شدني،
و مي گفتي: هيچوقت بسمون نميشه
فکر کردن به روز،
شب به شب بي خوابم مي کنه
اصلا شده که وايستي...
يه لحظه شک کني؟
اون وقت، ساکت و بي حس و حال مي شي؟
يا از کرده ات ذوق مي کني؟
و مي گي: "تا امروز تو عمرم پشيمون نشدم"؟
تو؛ که عاشق عاشق شدني و مي گفتي: "هيچوقت بسمون نميشه"
قبل از اون روز،
محکوم به "خداحافظي" نشده بودم
هول بودم سروقت برسم اداره،
واسه همين برگشتم
و مهمترين چيزي رو که تا اون روز مي خواستي بهم بگي،
از دست دادم
که بگي: "تا امروز تو عمرم پشيمون نشدم"
و تويي که عاشق عاشق شدني،
و مي گفتي: "هيچوقت بسمون نميشه"
و تويي که اميد داشتي
حس پنهان هر دومون يکي باشه
اينا همه
تا قبل از اون روز بود
تا قبل از اون روز
قبل از اون روز

تعداد مشاهده: ۲۳۰ - نظرات بازديدکنندگان: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.saeedjafari.com/nimkat/blogs/blog.php?code=158
ليست آخرين نوشته ها
- اسلام قرن بيست و يکم
- معرفي يک کتاب
- حريم شخصي و «ظن»
- سخنراني کديور
- طاقت بيار رفيق
- عدالت و دينداران مدرن
- اين روزها
- هنوز...
- اصول هميشه ثابت است
- مشروطه ايراني
- مشروطه ايراني
- سکوت تهران
- از خون جوانان وطن لاله دميده...
- نکته‌اي از فروغ
- دو نکته
- Fighting With Life
- Following music’s with text
- Origin
- talking to my student
- نکته
- بيانيه‌ي مايلي کهن
- Jigsaw
- ساعت خلوت
- صد کودک، صد صدا
- پراکنده‌گويي‌هاي نوروزي
- بهار يعني آغاز
- نظريه‌ي مدارها
- روزهاي پاياني سال
- Those were the days
- The Three Questions
- روشنفکري تئوريک
- وقتي همه خوابيم
- بحث آزاد موسسه
- فيه ما فيه
- You sang to me
- شب
- فدراسيون آشفته
- عصر جمعه
- يادبود/سهراب
- بازنشر يک نامه
- زمستان
- Run Lola Run
- Persian atheist
- نيمه‌ي آذر
- کوري
- ساده، اما عميق
- کوهيار
- ماه تلخ
- Oscar Whilde said
- ساده رنگ
آخرين فتوبلاگ ها
چهارشنبه - ۷ فروردين ۱۳۸۷
تعداد مشاهده: ۸۸۵ - نظرات بازديدکنندگان: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Photoblog Comments - 0 Print PhotoBlog Send To Friend Add PhotoBlog To Favorite
http://www.saeedjafari.com/nimkat/photoblogs/blog.php?code=3

مشخصات آخرين فتوبلاگ ها
جمعه - ۱ دي ۱۳۸۵
تعداد مشاهده: ۱۰۹۵ - نظرات بازديدکنندگان: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Photoblog Comments - 1 Print PhotoBlog Send To Friend Add PhotoBlog To Favorite
تصاوير آخرين فتوبلاگ ها
لينک دوستان

امکانات
تبادل لينک
ليست لينک دوستان
نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
گزارشات
مطالب سايت
نوشته ها: ۱۴۷
نظرات: ۱۰۴
دنبالکها: ۰
روزنوشت ها: ۰
فتوبلاگ ها: ۳
نظرات: ۲
دنبالکها: ۳
لينکدوني: ۰
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۲۲۷۸۱۶ صفحه
مشاهده امروز: ۱۵۱ صفحه
بيشترين مشاهده:
يک‌شنبه - ۵ مهر ۱۳۸۸
تعداد: ۱۴۲۶ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۲ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
سه‌شنبه - ۱۰ شهريور ۱۳۸۸
تعداد: ۸۴ نفر
مراجعه به: