اين روزها، حتما بهتر از من ميدانيد که سکوت مرگباري تهران را فراگرفته. شور و شوق باورنکردني پيش از انتخابات جاي خود را به ياس و نااميدي داده است و اينک، اين فقط مردم نيستند که آتش بر خرمن اعتمادشان کشيده شده، بلکه فضاي نظامي شهر، خود گواهيست بر عدم اعتماد حاکميت به مردم. حاکميت به طرز غيرقابل باوري 1984 جورج اورول را به ظهور رسانده: اجراي اصل 27 قانون اساسي ممنوع است و همزمان، مخالفان به «قانون گرايي» دعوت ميشوند. اينجا در کتابخانه ملي، بيشتر اعضا با پيراهنهاي مشکيشان، روزها را شب ميکنند و در ساعتهاي استراحتشان، با نگراني تحولات را دنبال ميکنند.
بچههاي کتابخانه، در اين روزها راههاي خروج از کشور را بررسي ميکنند. خروج از فضاي نفاق و دوگانگي. خروج از مردمفريبي و ناآگاهي. خروج از ظلم و ناامني. خروج از تحجر و عقبماندگي. خروج از ويرانسرايي که «ايران اسلامي» اش ميخوانند.
پينوشت:
اين مطلب سيبستان خواندنيست و ارزش بازنشر دارد:
دوستان مان را بازداشت مي کنند، مردمان مان را از زن و مرد و کوچک و بزرگ لت و کوب مي کنند، ملت مان را سوگوار کرده اند، چشم در چشم ما مي دوزند و دروغ مي گويند، ستمگري را با اوباشيگري آميخته اند و رجاله ها را به جان مردم انداخته اند. امنيت کار و خانه و زندگي و محله مردم را به بازي گرفته اند. بچه هامان را در سلول انفرادي نگاه مي دارند بي انکه جرمي کرده باشند. هر کس را سخني به اعتراض و مخالفت بگويد سرکوب مي کنند. دين محمدي را به گروگان گرفته و مصادره کرده اند. دين محمد امين را به دروغ و وقاحت آلوده اند. خود را اعلم مردم و مجاهد انحصاري دين و قيم عوام و خواص و مجتهد و روشنفکر مي دانند. هيچ چيز در چشم ايشان حرمت ندارد و هيچ کس جلودارشان نيست. امام جمعه شان دهان به ياوه و گزافه باز مي کند و جان و مال مردمان را مباح مي شمارد. کارهامان براي هزارمين بار به تعويق و تعطيل مي افتد و عواطف مان زخمي مي شود. هيچ کس تمرکز ندارد. هيچ کس باور نمي کند که چنين ديوي در اين جماعت اينهمه سال زيسته و اکنون سربرآورده است. مردمان دلشکسته هر گوشه زانوي حيرت به بغل گرفته اند يا آه حسرت برآورده اند. هر جمعي به سنگ و مشت و چماق پراکنده مي شود. هيج مامني باقي نمانده است. همه قانون ها تعطيل شده است. راههاي زمين تنگ و دست دعا به آسمان بلند شده است.
براي ما چه مانده است جز کلمات؟ جز صدامان و سخن مان. جز قلبي که نمي خواهد آلوده دروغ شود. آنها همه قدرت مادي خود را به صحنه آورده اند. اما اگر دست و پا و بازوي ما را بشکنند اگر دل ما را بشکنند ما هنوز کلمات مان را داريم. ما آسمان را داريم. ما آن شجره سبز را داريم که زير آوار زمستان دروغ مي ايستد و بهار را انتظار مي کشد. بهار نزديک. بهار در راه.
ما به کلمات طيبه ايمان داريم و به کلمه خبيثه و کلمات بي ريشه خبيثان کافريم. قدرت کلمه طيبه بالاتر از هر قدرتي است. اين وعده خداوند است. کلمه طيبه مانند شجره طبيه است. اصل اش در زمين و شاخه هاش در آسمان است (ابراهيم 24). و خداوند به آن اعتبار مي بخشد و آن را بلند مي دارد. ما را سر آن نيست که در برابر آنان که کلام خداوند را تبديل مي کنند (فتح 15) و تحريف مي کنند (بقره 75) تا مردم را بفريبند سر تسليم فرود اوريم. آنها به چوب و سنگ و حبس و زجر به خيال خود پيش مي روند و ما مي دانيم که اصل دين و اصل جهان کلمه طيبه است و نمي توان به دروغ کلمه الله را پوشاند. کلمه کساني که کافر شدند و پا روي حق گذاشتند و آن را پوشاندند به حکم سنت الهي کلمه پست و سفلي است (توبه 40) و براي آنها پيروزي نيست. اين کلمه الله است که برترين کلمات است. کلمه الله هي العليا.
مسيح کلمه طيبه خداوند بود. محمد معجزه اش کلام بود. موسي به تاج تکليم عزت يافت. اصلا آدم به تلقي کلمات پروردگارش آدم است(بقره 37). و تمت کلمه ربک صدقا و عدلا(انعام 115). کلمه خدا چگونه ممکن است با کذب و جور و فريب پيوند بخورد؟ چگونه مي توان به ستم عدالت برقرار کرد؟ و کدام عدالت برتر از تسليم شدن به پيمان و عهد با جماعت است؟ کدام جفا بزرگتر از ايستادن در برابر مردمي است که امانت به دست تو داده اند و آن را طلب مي کنند؟ حاشا کردن امانت ايمان است؟ بکشي و حاشا کني؟ زندان کني و حاشا کني؟ دروغ بگويي و حاشا کني؟ در دين محمد امين از اين جرم بالاتر؟ کدام پيامبر چنين سيره اي داشته است؟ کدام رسول چنين در خدعه و خوارداشت مردم اش غرق بوده است؟ اين دين اسلام است يا دين اشرار است؟ از اين افترا بالاتر به دين خداوند؟ فمن اظلم ممن افتري علي الله کذبا؟ (کهف 15) از کسي که به دين خدا افترا مي بندد ستمکارتر کيست؟ داستان يوسف و گرگ است. پيرهن پاره خونيني آورده ايد که هان يوسف را گرگ دريد؟ گرگي نبود. شما گرگ بوديد. با اينهمه بينه باز هم پاي بر دروغ و مشي کذب مي فشاريد. قتل و حبس و آزار دروغ را حقيقت نمي کند. نمي کند. قرآن ما سراسر بيانيه ستيز با دروغ است. قرآن شما چيست که يکسره کذب و دروغ را تجويز مي کند؟ دروغ را چه نسبت است با کلام الله؟ با کلمه حق؟ با کلمه طيبه؟ از طناب دروغ به آسمان نمي توان رفت. آن نردبام شجره طيبه است که بر شاخ آن مي توان اميد آسماني شدن بست.
اگر هنوز دل هاتان از سياهي کبره نبسته است اگر هنوز جايي براي ديدن نور در دلهاتان باقي ست مانند حر ترک سپاه دروغ گوييد يا منتظر عذابي بزرگ باشيد. اين وعده خدايي است که بين ما مشترک است: و يريد الله ان يحق الحق بکلماته و يقطع دابر الکافرين (انفال 7) و اين اراده خداوند است که حق را با کلمات خويش تحقق بخشد و بيخ پوشندگان حقيقت را بکند. شما ممکن است بزرگ باشيد و بزرگي بفروشيد. اما الله اکبر. خداي مردم بزرگتر است.